تبليغاتX
نامه های بی جواب

شاید این بدترین چیز در دنیا نباشه.. اما برای من یکی از بدترین هاست.

حکم تخلیه خانه ...

با علم به اینکه پیدا کردن خانه چیزی شبیه به یافتن خداست در دانشکده اقتصاد.

 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 17 خرداد1390 |

حراج کردم همه رازهایم را یک جا
دلقک شدم با دماغ پینوکیو
و بوته گونی به جای موهایم
آری گلم
دلم
حرمت نگه دار
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد
بی مجال اندیشه به بغض های خود
تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!
و به کدام مرام بمیرد
آری گلم
دلم
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند .. با سلام و عطر آویشن

 

حسین پناهی

 

نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 27 مرداد1389 |
 

این بار که از زیر داربست انگور و ماه

برمی گردی

دستمالی بیاور

هیچ می دانستی

مهربانی ام دارد خاک می خورد؟

یا هیچ می دانستی

دوستت که دارم

زیباتری؟

                                      مهدیه لطیفی


نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 26 مرداد1389 |

خواستم بگویم شبیه کسی شده ام که احساس می کند از کشور خودش طرد شده و در کشورهای دیگر تحقیر.

کمی فکر کردم ...

یا بگویم شبیه کسی شده ام که  امیدی به جایی ندارد ... به کسی ندارد...هیچ جا..هیچ کس.

دیدم شبیه نشده ام..خود  آن شده ام.

چیزی به نام عدالت ... حداقل آن چیزی که ما به نام عدالت می شناسیم وجود ندارد ... با این موضوع هیچ وقت مشکل خاصی نداشته ام چون همیشه به آن باور دارم.


نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 15 تیر1389 |

دیگر هیچ اهمیتی ندارد ..

         اصلاً دیگر هیچ فرقی ندارد

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 8 تیر1389 |
گرفتار شده بود نامه رسان

در شهر بی نامه

 مردم از خشم

دندانهای او را می شکستند.

 

                                                                     آهو آل آقا

نوشته شده توسط حامد در شنبه 22 اسفند1388 |

چند روزی تهران  و اصفهان بودم .یاد و خاطره دوستان قدیمی.

ممنون از دوستانی که آنها را دیدم و زحمت دادم و دوستانی که خواستم ببینم اما ....  نشد یا ..... شاید هم نخواستند  .....  و من نمی دانم چرا ...

به هر حال خوش گذشت ... مگر می شود کسانی را که دوست داری ببینی و در کنارشان باشی و حال و احوالت بد باشد؟

فردا باز هم به دریاچه گهر می روم .... در عمق کوه ها و 3 روز با طبیعت. 

......

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه اين دل
جدا از اين ضوابط باشه اين دل

از اين بدتر نشه رسواييه ما
که تنها تر نشه ، تنهايیه ما

که کار ما گذشته از شکايت، هنوزم پايبنديم در رفاقت
ميريزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هيچکس نمی خواد قصه هاشو

کسی جرمی نکرده گر به ما اين روزها عشقی نمی ورزه
بهايی داشت اين دل پيشترها که در اين روزها نمی ارزه

سکوتم از رضايت نيست، دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکی خودش داره، خودش گيره گرفتاره

.......

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 12 خرداد1388 |
نوشته های انتخاباتی را می خواندم....شعری را دیدم که فارغ از انتخابات ... به دلم می نشست.

منبع مورد استفاده من هم اینجاست

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر میفهمی‌اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست!

                                                                      چارلز بوکفسکی

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 |

از : فرماندهی سپاه نبی اکرم (ص) – معاونت نیرو – مرکز عملیات کارکنان – کارگزینی مشمولین

به : سازمان وظیفه عمومی ناجا

موضوع : اعلام وضعیت مشمول / تسویه حساب از یگان آموزشی

...

.......

............

بدینوسیله وضعیت مشمول با مشخصات فوق به شرح زیر اعلام می گردد.

......

خدمت مشمول پایان یافته است.

.......

به مدت : هیجده ماه                       رسته خدمتی : پیاده                یگان : سپاه نبی اکرم (ص)

                                                                           فرمانده سپاه نبی اکرم (ص)استان

                                                                            .......................................

 

...............................................

همین ...

خوشحالم !!

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 |

حالا تو نیستی

و من برای همه عشق های دنیا

اسفند دود می کنم

 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 11 فروردین1388 |